| |
| یکشنبه 29 بهمن ماه سال 1385 |
| بر عکس کن |
n: 13WVSOq!W WVZ!ZV WV7VS eshtebahi dar kar nist kafi goshito 180 daraje becharkhoni bebakhshid monitoret |
|
| |
| یکشنبه 29 بهمن ماه سال 1385 |
| مسخره میکنی |
وقتی با یک انگشت به طرف کسی اشاره میکنی
و اون رو مسخره میکنی
اگه خوب نگاه کنی
میبینی که سه تا انگست دیگه به طرف خودته
عسل
|
|
| |
| یکشنبه 29 بهمن ماه سال 1385 |
| باران پرستم |
تو بارانی من باران پرستم
تودریایی من امواج تو هستم
اگرروزی بپرسی باز گویم:
تو من هستی و من نقش تو هستم
عسل
|
|
| |
| یکشنبه 29 بهمن ماه سال 1385 |
| مغرورم |
من آن گلبرگ مغرورم
که می میرم ز بی آبی
ولی با منت و خواری پی شبنم
نمی گردم
عسل
|
|
| |
| یکشنبه 29 بهمن ماه سال 1385 |
| اشک |
دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟
چون لبخند رو به هرکسی می تونی هدیه کنی
اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی
عسل
|
|
| |
| دوشنبه 23 بهمن ماه سال 1385 |
| کشکه |
بابام گفت : عشق کشکه !
منم جواب دادم : زندگی هم آشه ؛
بدون کشک بی مزه میشه
عسل
|
|
| |
| دوشنبه 23 بهمن ماه سال 1385 |
| بچه که بودم |
بچه که بودم
فقط تا ده بلد بودم که بشمارم ،
دنیا ده تا بیشتر نبود ،
از بابا ده تا بستنی می خواستم،
مامان رو ده تا دوست داشتم
ولی حالا نمی دونم ته دنیا چند تاست
نهایت دوست داشتن چقدره
فقط اینو میدونم که
اندازه همون ده تای بچگیم دوستت دارم
عسل
|
|
| |
| یکشنبه 15 بهمن ماه سال 1385 |
| خواسته |
وقتی خواسته و آرزویی نباشد هیچ راهی وجود ندارد. (جرج برنارد شاو)
کسی که می تواند، انجام می دهد و کسی که نمی تواند یاد می دهد.
انسان منطقی خود را با جهان وفق می دهد.
انسان غیرمنطقی تلاش می کند که جهان را با خود وفق دهد. (جرج برنارد شاو
بدبخت
|
|
| |
| شنبه 14 بهمن ماه سال 1385 |
| امید |
از گابریل گارسیا مارکز می پرسند
اگه بخوای یه کتاب صد صفحه ای در مورد امید بنویسی، چی می نویسی؟
می گه 99 صفحه رو خالی می ذارم.
صفحه ی آخر سطر آخر می نویسم
امید آخرین چیزی است که می میرد .
پریا
|
|
| |
| دوشنبه 9 بهمن ماه سال 1385 |
| عمو میاد به خیمه |
|
آب آب عمو عباس 
عمو میاد به خیمه
تا چشم به هم
بذاری
تموم میشه
عزیزم
گریه و بی
قراری
خدای دریا
دلا
دل و زده به
دریا
آب میاره اگرکه
آب باشه تو
ثریا
تا سقا آب
میاره
رو هم بذار
چشماتو
عمو بخواد
میاره
تا خیمه ها فرات
و
نگاه نکن من و
تو
چه گریه هائی
داریم
هنوز عمو تو
راهه
ماهم خدائی داریم
حسین
|
|
| |
| دوشنبه 9 بهمن ماه سال 1385 |
| تنبلهای عزیز |
تنبلهای عزیز توجه فرمائید راهکار های جدید رسید :
1. روزها استراحت کنید تا شبها بتوانید راحت بخوابید.
2. در نزدیکی تختتان صندلی راحتی بگذارید، تا اگر از خواب بیدار شدید، روی آن بنشینید و استراحت کنید.
3. خوابیدن به نشستن، نشستن به ایستادن، ایستادن به راه رفتن الویت دارد.
4. جایی که می توانید بنشینید چرا می ایستید.
5. کار امروز را به فردا موکول کنید و کار فردا را به پس فردا.
6. اگر حس کار کردن به شما دست داد، کمی صبر کنید.
نارسیس
|
|
| |
| یکشنبه 8 بهمن ماه سال 1385 |
| THIS IS LIFE |
We Never get what we want
Never want what we get
never have what we like
Never like what we have
still we live,still we love,still we hope..
THIS IS LIFE...
Narcis
|
|
| |
| شنبه 7 بهمن ماه سال 1385 |
| یا حسین |
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین
مرجان |
|
| |
| شنبه 7 بهمن ماه سال 1385 |
| یادمان باشد |
 |
|
| |
| شنبه 7 بهمن ماه سال 1385 |
| عروسک |
بچه بودیم دخترا عاشق عروسک بودن
و پسرا عاشق مردهای قوی ......
بزرگ شدیم دخترا عاشق مردای قوی شدن
و پسرا عاشق عروسکا 
نارسیس
|
|
| |
| شنبه 7 بهمن ماه سال 1385 |
| عاشقی را شرط اول ناله وفریاد نیست |
عاشقی را شرط اول ناله وفریاد نیست
تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست
عاشقی مقدورهر عیاش نیست
غم کشیدن صنعت نقاش نیست
نارسیس
|
|
| |
| شنبه 7 بهمن ماه سال 1385 |
| مینی ژوپ |
خانوم معلم با مینی ژوپ میره سر کلاس .
یهو یه بچه به معلمش میگه : خانوم من ساق پاتونو دیدم .
معلم یک ماه از کلاس اخراجش میکنه .
بچه بعدی میگه خانوم من رون پاتونو دیدم این یکی دو ماه اخراج میشه .
یکی از بچه ها خودش پامیشه میره بیرون
معلمه دا د میزنه کجا؟؟؟
میگه خانوم ما یه جایی رو دیدیم که باید ترک تحصیل کنیم 
نارسیس
|
|
| |
| چهارشنبه 4 بهمن ماه سال 1385 |
| عشق چیست؟ |
به کودکی گفتند : عشق چیست؟ گفت : بازی
به نوجوانی گفتند : عشق چیست؟ گفت : رفیق بازی
به جوانی گفتند : عشق چیست؟ گفت : پول و ثروت
به پیرمردی گفتند : عشق چیست؟ گفت :عمر
به عاشقی گفتند : عشق چیست؟ چیزی نگفت ٬آهی کشید و سخت گریست
به گل گفتم: عشق چیست؟ گفت : از من خوشبو تره
به پروانه گفتم: عشق چیست؟ گفت :از من زیبا تره
به شب گفتم عشق چیست؟ گفت: از من سوزنده تره
به عشق گفتم تو آخر چه هستی ؟؟؟.. گفت نگاهی بیش نیستم
اگر از شما بپرسند : عشق چیست ؟ شما چه میگویید؟ |
|
|
| |
| چهارشنبه 4 بهمن ماه سال 1385 |
| دوست دارن |
اگه یه روز فهمیدی ۱۰۰۰ نفر دوست دارن بدون یکیش منم
اگه یه روز فهمیدی ۱۰۰ نفر دوست دارن بدون یکیش منم
اگه یه روز فهمیدی ۱۰ نفر دوست دارن بدون یکیش منم
اگه یه روز فهمیدی ۱ نفر دوست داره بدون اون منم
اگه یه روز فهمیدی هیچکس دوست نداره بدون من مردم
امیر و پریسا
|
|
| |
| چهارشنبه 4 بهمن ماه سال 1385 |
| فکرشوکن |
فکرشوکن یه شب باهم یه گوشه ای تنها باشیم
با چارتا دیوار و یه سقف جدا ازاین دنیا باشیم
من باشم وتوباشی و یه جفت دلهای بی قرار
فرصت خوب انتقام ازلحظه های انتظار
فکرشوکن عروسکم به اون شب پرالتهاب
چشماتوروی هم بذار امشب به یاد من بخواب
فکرشوکن دستای من روقلب توجون بگیره
دل,دل بی قرارتو توسینه آروم بگیره
نه ساعتی باشه که شب سربره وتموم بشه
نه هیچ کسی سربرسه ثانیه ای حروم بشه
هرگزندیدم به گلی لبخند زیبای تو را
هرگز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را
امیر پریسا |
|
| |
| چهارشنبه 4 بهمن ماه سال 1385 |
| سخت ترین لحظات |
|
همیشه غم انگیزترین
و سخت ترین لحظات رو کسی واست می سازه
که زیبا ترین و شیرین ترین لحظات رو واست ساخته بود  |
|
|
| |
| چهارشنبه 4 بهمن ماه سال 1385 |
| یک نفرهست که بسیار٬مرامی فهمد |
یک نفرهست که بسیار٬مرامی فهمد
ازپس اینهمه دیوار٬مرامی فهمد
یک نفرهست خدایی ترازآوازبهار
مثل خورشید وسپیدار٬مرامی فهمد
آنچنانی که منم ٬دردمرامی داند
حرفهای دل بیدار٬ مرامی فهمد
اورسولی ست که ازعرش خداآمده است
لحظه ی مبهم دیدارمرامی فهمد
من به آرامش تقویمی تکرارکسی
دلخوشم اینهمه هربارمرامی فهمد
غزلم زخمی یک پچ پچ بیهودگی است
اوبراین واقعه اظهارمرا می فهمد....
برای عزیزم کسی که مثل هیچ کس نیست
|
|
| |
| دوشنبه 2 بهمن ماه سال 1385 |
| پایان |
همه چیز در پایان خوب است.
اگر خوب نباشد بدانید که هنوز به نقطه پایان نرسیده است.
پریا |
|