ساسان
آبان 1390
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
آرشیو
موضوع بندی

ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 14 آبان ماه سال 1390
Español
Dile siquiera adios 


شنبه 29 مرداد ماه سال 1390
هر لحظه بتی سازم
صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم
وانگه همه بت‌ها را در پیش تو بگدازم
صد نقش برانگیزم با روح درآمیزم
چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم
تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری
یا آنک کنی ویران هر خانه که می سازم
جان ریخته شد بر تو آمیخته شد با تو
چون بوی تو دارد جان جان را هله بنوازم
هر خون که ز من روید با خاک تو می گوید
با مهر تو همرنگم با عشق تو هنبازم
در خانه آب و گل بی‌توست خراب این دل
یا خانه درآ جانا یا خانه بپردازم


پنجشنبه 2 تیر ماه سال 1390
هر که را گوهر نیاید، در دل دریا چه کار؟
زحمت ما می‌دهی، زاهد تو را با ما چه کار

عقل و دین و زهد را با عاشق شیدا چه کار؟

می‌خورد صوفی غم فردا و ما می‌خوریم

مرد امروزیم، ما را با غم فردا چه کار؟

جای عیاران سرباز است کوی عاشقی

ای سلامتجوی برو بنشین، تو را با ما چه کار؟

راز لعل شاهدان بر زاهدان پوشیده است

متقی را در میان مجلس صهبا چه کار

ما ز سودای دو چشم آهویی سر گشته‌ایم

ورنه این سرگشته را در کوه و در صحرا چه کار؟

دل برای گوهری از راه چشمم رفته است

هر که را گوهر نیاید، در دل دریا چه کار؟

دین و دنیا هر دو باید باخت در بازار عشق

مردم کم مایه را خود با چنین سودا چه کار؟

ما شراب و شاهد و کوی مغان دانیم و بس

با صلاح توبه و حج و حرم ما را چه کار؟

تا نپنداری که سلمان را نظر بر شاهدست

مست جام عشق را با شاهد رعنا چه کار؟

عشق اگر زیبا بود، معشوقه گو زیبا مباش

عشق را با صورت زیبا و نا زیبا چه کار؟


پنجشنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1390
در آغوش سحر رفته به خواب
کوک کن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری ، نیست دگر
دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است کوک کن ساعتِ خویش !
که مـؤذّن ، شبِ پیـش
دسته گل داده به آب
.... . . و در آغوش سحر رفته به خواب
کوک کن ساعتِ خویش !
که در این شهر ، دگر مستی نیست
که تو وقتِ سحر ، آنگاه که از میکده برمی گردد از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی
کوک کن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر ،
و در این شهر سحرخیزی نیست


شنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1390
از ماست که بر ماست

روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست         واندر طلب طعمه پر و بال بیاراست

 بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت:             «امروز همه روی زمین زیر پر ماست،

 بـر اوج فلک چون بپرم -از نظـر تــیز-               می‌بینم اگر ذره‌ای اندر ته دریاست

 گر بر سر خـاشاک یکی پشّه بجنبد              جنبیدن آن پشّه عیان در نظر ماست.»

 بسیار منی کـرد و ز تقدیر نترسید                بنگر که از این چرخ جفا پیشه چه برخاست:

 ناگـه ز کـمینگاه، یکی سـخت کمانی،           تیری ز قضا و قدر انداخت بر او راست،

 بـر بـال عـقاب آمـد آن تیر جـگر دوز                 وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست،

 بر خـاک بیفتاد و بغلـتید چو ماهی                 وانگاه پر خویش گشاد از چپ و از راست،

 گفتا:«عجیبست! این که ز چوبی و ز آهن!      این تیزی و تندیّ و پریدنش کجا خاست؟!»

  زی تیر نگه کرد و پر خویش بَرو دید               گفتا: «ز که نالیم که از ماست که بر ماست.»

 

(ناصر خسرو قبادیانی)


شنبه 29 آبان ماه سال 1389
پروین، ستم نمیکند ار باغبان دهر
از پاسبان خویشتنت، عار بهر چیست    
نشنیده‌ای حکایت گنج و حدیث مار

آنکو ترا فروغ و صاف و جمال داد    

در حیرتم که از چه مرا کرد خاکسار

بی رونقیم و بیخود و ناچیز، زان سبب    

از ما دریغ داشت خوشی، دور روزگار

ما را غمی ز فتنهء باد سموم نیست    

در پیش خار و خس چه زمستان، چه نوبهار

با جور و طعن خارکن و تیشه ساختن    

بهتر ز رنج طعنه شنیدن، هزار بار

این سست مهر دایه، درین گاهوار تنگ    

از بهر راحت تو، مرا داده بس فشار

آئین کینه‌توزی گیتی، کهن نشد    

پرورد گر یکی، دگری را بکشت‌زار

ما را بسر فکند و ترا برفراشت سر    

ما را فشرد گوش و ترا داد گوشوار

آن پرتوی که چهره تو را جلوه‌گر نمود    

تا نزد ما رسید، بناگاه شد شرار

مشاطهء سپهر نیاراست روی من    

با من مگوی، کازچه مرا نیست خواستار

خواری سزای خار و خوشی در خور گل است    

از تاب خویش و خیرگی من، عجب مدار

شادابی تو، دولت یک هفته بیش نیست    

بر عهد چرخ و وعدهء گیتی، چه اعتبار

آنان کازین کبود قدح، باده میدهند    

خودخواه را بسی نگذارند هوشیار

گر خار یا گلیم، سرانجام نیستی است    

در باغ دهر، هیچ گلی نیست پایدار

گلبن، بسی فتاده ز سیل قضا بخاک    

گلبرگ، بس شدست ز باد خزان غبار

بس گل شکفت صبحدم و شامگه فسرد    

ترسم، تو نیز دیر نمانی بشاخسار

خلق زمانه، با تو بروز خوشی خوشند    

تا رنگ باختی، فکنندت برهگذار

روزی که هیچ نام و نشانی نداشتی    

جز من، ترا که بود هواخواه و دوستدار

پروین، ستم نمیکند ار باغبان دهر    

گل را چراست عزت و خار از چه روست خوار

سه شنبه 25 آبان ماه سال 1389
بود آیا که در میکده ها بگشایند؟

بود آیا که در میکده ها بگشایند؟
گره از کار فرو بستة ما بگشایند؟


اگر از بهر دل زاهد خود بین بستند
دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند

                                                              محمد رضا

سه شنبه 18 آبان ماه سال 1389
هرکه علی گفت که درویش نیست




دل خوش از آنیم که حج میرویم

  غافل از آنیم که کج میرویم


کعبه به دیدار خدا میرویم  
او که همینجاست کجا میرویم


حج بخدا جز به دل پاک نیست
شستن غم از دل غمناک نیست


دین که به تسبیح و سر وریش نیست
هرکه علی گفت که درویش نیست


صبح به صبح در پی مکر و فریب شب همه شب گریه و امن یجیب

دیروز زنگ زد حلالیت بطلبه به حج میره !

یکشنبه 21 شهریور ماه سال 1389
آشنا چو من


دیروز غریبی دیدی آشنا چو من...
امروز غریبی دیدم آشنا چو تو
                                        نیما
                                 

چهارشنبه 17 شهریور ماه سال 1389
برو، ازدواج کن

یه ضرب المثل چینی هست که میگه: اگه از دوران مجردیت لذت نمی بری برو، ازدواج کن.

اونوقت حتما از دوران مجردیت لذت می بری


                                                             از دوستان



جمعه 15 مرداد ماه سال 1389
از سر ریا

 پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود
،
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا


                                          رضا

سه شنبه 8 تیر ماه سال 1389
لیلای من کجا می بری

ای ساربان، ای کاروان، لیلای من کجا می بری
با بردن لیلای من، جان و دل مرا می بری


ای ساربان کجا می روی، لیلای من چرا می بری
در بستن پیمان ما، تنها گواه ما شد خدا
تا این جهان بر پا بود، این عشق ما بماند بجا


ای ساربان کجا می روی، لیلای من چرا می بری
در بستن پیمان ما، تنها گواه ما شد خدا
تا این جهان بر پا بود، این عشق ما بماند بجا


ای ساربان کجا می روی، لیلای من چرا می بری


تمامی دینم به دنیای فانی، شراره عشقی که شد زندگانی
به‌ یاد یاری خوشا قطره اشکی،
بسوزه‌ عشقی خوشا زندگانی


همیشه خدایا محبت دلها، به دلها بماند بسان دل ما
که لیلی و مجنون فسانه شود، حکایت ما جاودانه شود


تو اکنون ز عشقم گریزانی،
غمم را ز چشمم نمی خوانی،
از این غم چه حالم نمی دانی،


پس از تو نمونم برای خدا، تو مرگ دلم را ببین و برو
چو طوفان سختی زشاخه غم، گل هستی ام را بچین و برو


که هستم من آن تک درختی، که در پای طوفان نشسته
همه شاخه های وجودش، ز خشم طبیعت شکسته


ای ساربان، ای کاروان، لیلای من کجا می بری
با بردن لیلای من، جان و دل مرا می بری
ای ساربان کجا می‌ روی، لیلای من چرا می‌ بری




پنجشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1389
من نتوانم

من بی می ناب زیستن نـتـوانم

بی باده کشید بار تن نـتـوانم


من بنده آن دمم که ســاقی گـوید

یک جام دگر بگیر و من نتوانم


                                                           فائزه

                                          


سه شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1389
با سیه دل،


آهـنـی را کـه مـوریـانــه بـخــورد

نتوان برد از او به صیقل، زنگ


با سیه دل، چه سود گفتن وعظ

نـرود مـیـخ آهـنـین در سنگ

                  سعدی

                               از پدر عزیزم


سه شنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1389
من از یادت نمی کاهم

میخواهم از همه ی جانا نی که مرا در یاد دارند سپاس گزاری کنم .


گر مرا یاد آ وری یا نه

من از یادت نمی کاهم


                                .......


سه شنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1389
مرا نقد


مـن هیچ ندانم که مرا آن که سرشت

    از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت 

  جامی و بتی و بربطی بر لب کشت  

    این هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت

                                                    فا‌ئزه

                                                            


شنبه 2 آبان ماه سال 1388
راهی هست



 در هر بن بستی راهی هست..

هر گاه به بن بست رسیدی راه آسمان باز است پس پرواز بیاموز




سه شنبه 10 شهریور ماه سال 1388
کارهای نیک

http://www.img98.com/images/c39mk42v2hgfipdvmx6p.jpg

http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif

ا1- به خاطر داشته باش که عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم، به خطر کردنها و ریسکهای بزرگ محتاجاند.

2- وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.

3- این سه میم را از همواره دنبال کن:
* محبت و احترام به خود را

* محبت به همگان را

* مسؤولیتپذیری در برابر کارهایی که کردهای
4- به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه میجویی، گاه اقبالی بزرگ است.
5- اگر میخواهی قواعد بازی را عوض کنی، نخست قواعد را فرابگیر.
6- به خاطر یک مشاجرهی کوچک، ارتباطی بزرگ را از دست نده.
7- وقتی دانستی که خطایی مرتکب شدهای، گامهایی را پیاپی برای جبران آن خطا بردار.
8- بخشی از هر روز خود را به تنهایی گذران.
9- چشمان خود را نسبت به تغییرات بگشا، اما ارزشهای خود را بهسادگی در برابر آنها فرومگذار.
10- به خاطر داشته باش که گاه سکوت بهترین پاسخ است.
11- شرافتمندانه بزی؛ تا هرگاه بیشتر عمر کردی، با یادآوری زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی.
12- زیرساخت زندگی شما، وجود جوی از محبت و عشق در محیط خانه و خانواده است.
13- در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا میکنی و از او گله داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایههای قدیم نگیر.
14- دانش خود را با دیگران در میان بگذار. این تنها راه جاودانگی است.
15- با دنیا و زندگیِ زمینی بر سر مهر باش.
16- سالی یک بار به جایی برو که تا کنون هرگز نرفتهای.
17- بدان که بهترین ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما به هم سبقت گیرد.
18- وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه چیز را از دست دادهای که چنین موفقیتی را به دست آوردهای.
19- در عشق و آشپزی، جسورانه دل را به دریا بزن.


سه شنبه 23 تیر ماه سال 1388
دانشجو در ملل مختلف

                             


ژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!

 

مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!
 

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!
 

عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!
 

چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!
 

اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید! (مرگ بر  ا س ر ا ئـ ى ل )
 

گینه بی صاحاب!!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه  بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!
 

کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!
 

پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!
 

اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!
 

انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!
 

ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند!  عاشق عبارت « خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند ودر یک کلام عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است!


http://rahabandar.blogsky.com




دوشنبه 22 تیر ماه سال 1388
دو تا عکس از هتل سان گیت در آنتالیا



دوشنبه 22 تیر ماه سال 1388
رژ لب بزند ،

 


اگر زنی رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند ،

و کلاه عجیب و غریبی سرش بگذارد ،

شوهرش با اکراه او را با خودش به کوچه و خیابان می برد .


ولی اگر کلاه کوچکی بر سرش بگذارد

و کت و دامن خیاط دوز تن کند

شوهرش با کمال میل او را بیرون می برد


و تمام مدت به زنی که لباس رنگ شاد پوشیده

و کلاه عجیب و غریب سرش گذاشته

و رژ لب زده است خیره می شود !!!


"بالتیمور بیکن


شما بگین  درسته؟


دوشنبه 22 تیر ماه سال 1388
دکترعلی شریعتی


خدایا کفر نمی‌گویم،
پریشانم،
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.
خداوندا!
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندااگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

                                                                                               "دکترعلی شریعتی

دوشنبه 22 تیر ماه سال 1388
اسب خرد از گنبد گردون بجهاند


 عکس بالا هتل یاد بود جنگ ایران و عراق است.
... آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بیدارش نمایید که بس خفته نماند
آنکس نه نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند ونداند که نداند
در جهل مرکب ابد و دهر بماند

درکشورما وضع چنین است بدانید

آنکس که بداند وبداند که بداند
باید برود غازبه کنجی بچراند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بهتر برودخویش به گوری بتپاند
آنکس که نداند و بداند که نداند
با پارتی و پول کره خر خویش براند
آنکس که نداند و نداند که نداند
برپست ریاست ابدالدهر بماند


دوشنبه 6 آبان ماه سال 1387
صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد

صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد ورنه اندیشه این کار فراموشش باد

آنکه یک جرعه می از دست تواند دادن دست با شاهد مقصود در آغوشش باد

پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد

شاه ترکان سخن مدعیان می شنود شرمی از مظلمه خون سیاووشش باد

گرچه از کبر سخن با من درویش نگفت جان فدای شکرین پسته خاموشش باد

چشمم از آینه داران خط و خالش گشت لبم از بوسه ربایان برو دوشش باد

نرگس مست نوازش کن مردم دارش خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد

به غلامی تو مشهور جهان شد حافظ  حلقه بندگی زلف تو در گوشش باد


دوشنبه 6 آبان ماه سال 1387
من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم که عشق از پرده عصمت بر

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما رابه خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت کنار آب رکناباد و گلگشت مصلا را

فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را

ز عشق نا تمام ما جمال یار مستغنیست به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

اگر دشنام فرمایی وگر نفرین دعا گویم جواب تلخ می زیبد لب لعل شکر خا را

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوستر دارند جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جوکه کس نگشود ونگشاید به حکمت این معما را

غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را


ایینه دیگه

دوشنبه 10 تیر ماه سال 1387
دوست دارم

این جمله ی دوست دارم راستی عجب جمله ای ی .

دوست دارم .

 


دوشنبه 10 تیر ماه سال 1387
جالبه

اینم جالبه !


دوشنبه 10 تیر ماه سال 1387
اهل دانشگاهم

 

اهل دانشگاهم

رشته ام علافی‌ست

 جیب‌هایم خالی

 دوستانی همه از دم ناباب

 و خدایی که مرا کرده جواب.

 اهل دانشگاهم

 قبله‌ام استاد است

 جانمازم نمره!

 خوب می‌فهمم

 سهم آینده من بی‌کاریست

من نمی‌دانم که چرا می‌گویند

 مرد تاجر خوب است

و مهندس بی‌کار

وچرا در وسط سفره ما مدرک نیست!

 ((چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید))

 باید از آدم دانا ترسید!

 باید از قیمت دانش نالید!

 وبه آنها فهماند

 که من اینجا فهم را فهمیدم

                                                      ساناز

 


یکشنبه 19 اسفند ماه سال 1386
دوست داشتن از عشق برتر است

دوست داشتن از عشق برتر است

 عشق یک جوشش کور است

و پیوندی از سر نابینایی .

 اما دوست داشتن

 پیوندی خود آگاه از روی بصیرت روشن و زلال .

 عشق بیشتر از غریزه آب می خورد

 و هرچه از غریزه آب بخورد بی ارزش است

و دوست داشتن از روح طلوع می کند

 و تا هرجا که یک روح ارتفاع دارد

 دوست داشتن همراه آن اوج می گیرد .

 عشق در قالب دل ها در شکل ها و رنگ های تقریبا مشابهی متجلی می شود

 و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است

اما دوست داشتن در هر روحی جلوه خاص خویش دارد و از روح رنگ می گیرد.

                         عسل

 

 


یکشنبه 19 اسفند ماه سال 1386
بی‌تربیت!

 روباهی به زاغی گفت: جوون، چه سری، چه دمی، عجب پایی؟

 زاغ عصبانی شد و گفت: بی‌تربیت!

 خجالت بکش.

 اون موقع من کلاس پنجم بودم.

 حالا شوهر دارم.

                              الهه


یکشنبه 19 اسفند ماه سال 1386
مارا میرنجانند

 کسانی که مارا میرنجانند. عزیزانی هستند که همیشه کوشیده ایم از ما نرنجند.

                              الهه جان

 


یکشنبه 19 اسفند ماه سال 1386
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است

 

 دلتنگی های ادمی را باز ترانه ایی می خواند .

رویاهایش را اسمان زیر ستاره نادیده می گیرد .

 و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند .

سکوت سرشار از سخنان نگفته است .

 از حرکات ناکرده .....

 اعتراف به عشقهای نهان

و شگفتگی های بر زبان نیامده

در این سکوت حقیقت ما نهفته است .

حقیقت من و تو .

( سکوت سرشار از سخنان ناگفته است عزیزم )

                عسل

 


یکشنبه 19 اسفند ماه سال 1386
بهترین راه

 

 همیشه بهترین راه را برای پیمودن می بینیم اما فقط راهی را می پیماییم که به آن عادت کرده ایم ----------- پائولو کوئلیو

                     محمد رضا


یکشنبه 19 اسفند ماه سال 1386
فردا چرا ؟

 آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟

 بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟

 نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

 سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟

 عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیست

 من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟

 نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

 دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟

            عسل 

                               


یکشنبه 19 اسفند ماه سال 1386
چشمم چنین در انتظار است

 

 نمی دانم چه کردی با دل من

که این دل بی قرار بی قرار است

 نمی دانم چه گفتی با نگاهت

 که چشمم چنین در انتظار است

فقط یک لحظه جانا در برم باش

 که با تو چهار فصلم ،بهار است

 به وقت دیدن آن روی ماهت

تپش های دل من بی شمار است

برای من فقط یک لحظه زیباست

و آن هم لحظه دیدار یار است

 گر چه با تردید و ترس، همراست

ولی هما نند بهار است

                                            عسل

 


یکشنبه 19 اسفند ماه سال 1386
قو

 

 کاش ما آدما شبیه قو بودیم که وقتی جفتمون می میره اونقدر فریاد می زدیم تا بمیریم.ولی حیف که ما آدما وقتی جفتمون می میره فریاد می زنیم که نکنه از تنهایی بمبریم

                                     عسل

 


جمعه 5 بهمن ماه سال 1386
دوست می دارم

 

تو را به جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست می دارم .

 تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم .

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود ، و برای خاطر نخستین گل ها ...

 تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم .

 تو را به جای همه ی کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم ...

                               عسل


جمعه 5 بهمن ماه سال 1386
گریه

کسایی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم.

 ما گریه می کنیم برای کسایی که به فکرمون نیستن.

 و ما به فکر کسایی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنن !

                      الهه


جمعه 5 بهمن ماه سال 1386
التماس به خدا

 

 التماس به خدا شجاعت است ،

اگر برآورده شد رحمت است،

 اگر برآورده نشد حکمت است ،

 التماس به خلق ذلت است ،

 اگر برآورده شد منت است،

اگر برآورده نشد خفت است.

                              الهه

 


سه شنبه 18 دی ماه سال 1386
پیروزی

 

 پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنستکه بعداز هر زمین خوردنی برخیزی. (گاندی)

                           عسل  

 


سه شنبه 18 دی ماه سال 1386
یا حسین

حسین سلطان عشق است.

عباس ساقی عشق است.

زینب شاهد عشق است.

سجاد راوی عشق است.

کاروان عشق در حال آمدن است.

عاشقان ایام سوگواری سالار شهیدان تسلیت باد.

 


سه شنبه 18 دی ماه سال 1386
مطمئن هستند

اشکال دنیا اینست که:

 جاهلان مطمئن هستند

و دانایان مردّد...

                 / "برتراندراسل

                    محمد رضا


سه شنبه 18 دی ماه سال 1386
مترسک

 

 خیلی ها مترسک رو دوست ندارن چون پرنده ها رو می ترسونن.

ولی من دوستش دارم چون تنهایی رو درک میکنه.

                       عسل


جمعه 14 دی ماه سال 1386
عشق گلی است

 عشق گلی است که اگر آن را به قصد تجزیه و تحلیل پرپر کنید، هرگز قادر نخواهید بود که آن را دوباره جمع کنید !

                عسل

 


جمعه 14 دی ماه سال 1386
به همسرش

 گفت مردی به همسرش روزی...

من بمیرم چگونه خواهی زیست؟

گفت: از چند و چون آن بگذر..

 تو بمیری برای من کافیست !

                      الهه

 


جمعه 14 دی ماه سال 1386
اگه پسرا با جنبه بشن چی میشه؟؟؟؟؟

 1- بوی ترشی کشور رو بر می داشت (لذا مشکلات زیادی برای شهرداری پیش می یومد)

 2- ازدواج برای دختران تبدیل به ارزو و رویای شبانه می شد

3- مانتو ها تنگ تر،جوراب ها کوچیک تر،شلوارها کوتاه تر و روسری حذف می شد

4- شوهر مثل قند و پنیر کوپنی می شد و صف های طولانی برای گرفتن آن به وجود می امد پس به این نتیجه می رسیم که: پسر ها همین طور بی جنبه باقی بمونن هم برای دخترا بهتره هم برای تمدنؤ

                        عسل

 


جمعه 14 دی ماه سال 1386
4 تا مریضی

 هرکسی تو را دوست داره 4 تا مریضی میگیره :

1- فراموشی

 2 ...

 3 ...

 4 ...

آخ ببخشید 3 تای دیگه را فرموش کردم... ...

          الهه

                                


جمعه 14 دی ماه سال 1386
بازی الاکلنگه

دوست داشتن مثل بازی الاکلنگه می‌مونه، که عاشق‌تر خودشو میاره پایین تا عشقش از بالا بودن لذت ببره.... ...  

              الهه

 


دوشنبه 3 دی ماه سال 1386
کسی پیر نشد

درشهر خرابان کسی پیر نشد ***

از خوردن آدمی زمین سیر نشد .......

 گفتیم جوانیم به پیری برسیم توبه کنیم ***

 از بس که جوان مرد کسی پیر نشد

                          الهه


دوشنبه 3 دی ماه سال 1386
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت


عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

که گناه دیگران بر تو نخواهند نوشت

---------

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش

هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

-----------

همه کس طالب یارند چه هشیارو چه مست

همه جا خانه عشقست چه مسجد چه کنشت

-----------

سر تسلیم من و خشت در میکده ها

مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت

-----------

نا امیدم مکن از سابقه لطف ازل

تو چه دانی که پس پرده که خوبست و که زشت

---------

نه من از پرده تقوی بدر افتادم و بس

پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت

--------

حافظ روز ازل گر بکف آری جامی

یکسر از کوی خرابات برندت به بهشت

                    حافظ

                                                           


دوشنبه 3 دی ماه سال 1386
توسط یک شیر

 لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد

                            نارسیس


دوشنبه 3 دی ماه سال 1386
عاشق میشن

 

لاک پشت ها هم عاشق میشن ولی تحمل درد عشق براشون راحته چون حداقل عشقشون آروم آروم ترکشون میکنه

                       پریا

 


دوشنبه 3 دی ماه سال 1386
ارزش یک ثانیه

 

 ارزش یک سال را دانش آموزی که مردود شده می داند

 ارزش یک ماه را مادری که فرزندی نارس به دنیا آورده می داند

ارزش یک هفته را سردبیر یک هفته نامه می داند

 ارزش یک ساعت را عاشقی که انتظار معشوق را می کشد

ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جا مانده و

 ارزش یک ثانیه را آنگه از تصادفی مرگبار جان به در برده می داند

 هر لحظه گنج بزرگی است گنجتان را مفت از دست ندهید

 باز به خاطر بیاورید که زمان به خاطر هیچکس منتظر نمی ماند دیرو .

                                 عسل

 


دوشنبه 3 دی ماه سال 1386
همدیگرو نمی بینند

 

 دو نفر که همدیگرو خیلی دوست داشتند و یک لحظه نمی تونستند از هم جدا باشند، با خوندن یک جمله معروف از هم جدا می شوند تا یکدیگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار دیگری، همدیگرو نمی بینند.

 چون هر دو به صورت اتفاقی به جمله معروف ویلیام شکسپیر بر می خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال توست و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده .

                                  عسل

 

 


جمعه 23 آذر ماه سال 1386
مذیت مذکر بودن

 

۱ - دختر نیستید

 2 - همیشه خودتون هستید(100 مدل آرایش نمی کنید)

 3 - فقط شما می تونید رئیس جمهور بشید

 4 - فقط شما می تونید برید ورزشگاه آزادی و فوتبال ببینید

 5 - برای دعوا کردن به بابا یا داداش بزرگتر احتیاج ندارید

6 - توی اتوبوس جای بیشتری نسبت به دخترا دارید

 7 - در کمتر از 10 دقیقه می تونید دوش بگیرید

 8 - هر جور که حال کنید لباس می پوشید

 9 - در کمتر از 2 دقیقه لباس می پوشید و آماده می شید

10 - و مهمتر از همه اینکه شما هیچ وقت نمی ترشید

               عسل

 


جمعه 23 آذر ماه سال 1386
ناتوان ها را در بند می کنند

 

 نوزادی که به دنیا می آید و او را قنداق می کنند چه قدر شبیه آدمی است که می میرد و او را کفن می کنند...

 گویی ما به هر دنیایی که وارد می شویم دست و پایمان را می بندند...

 و این رسم آدم هاست که همیشه ناتوان ها را در بند می کنند

                           الهه

 


جمعه 23 آذر ماه سال 1386
مرد یخ فروش

 

 زندگی قصه مرد یخ فروشی است که ازاو پرسیدند:فروختی؟

 گفت:نخریدند،تمام شد

                                                              پریا


جمعه 23 آذر ماه سال 1386
عقرب

 

 روزی مردی , عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند .

 او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نیش زد.

 مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد , اما عقرب بار دیگر او را نیش زد .

 رهگذری او را دید و پرسید:"برای چه عقربی را که نیش می زند , نجات می دهی" .

 مرد پاسخ داد:"این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم

                             عسل

 

 


جمعه 23 آذر ماه سال 1386
ساده نیست

 

ساده می گویم عزیزم دل بریدن ساده نیست

 چشمهای مهربانت را ندیدن ساده نیست

 از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ‏ام

 ناله های ابر را هر شب شنیدن ساده نیست

 قلب تو پر بود از ماه وهزاران پنجره

 ماه را از پشت یک دیوار دیدن ساده ‏نیست

بوسه هایت دلنشین و خنده هایت دلفریب

 طعم تلخ این جدایی را چشیدن ساده نیست

باز هم آمد بهار اما هوا افسرده ‏است

 آه از دست زمستان هم رهیدن ساده نیست

قلب من آتش گرفت از دوریت باران من

ازدل این آتش سوزان پریدن ‏ساده نیست

                      عسل


جمعه 23 آذر ماه سال 1386
شادیهای کوچک

 

 بسیاری از مردم شادیهای کوچک را به امید خوشبختی بزرگتر از دست میدهند

                                     پریا

 


چهارشنبه 21 آذر ماه سال 1386
این چیه؟!

 


چهارشنبه 21 آذر ماه سال 1386
چطوره؟

 

 


دوشنبه 19 آذر ماه سال 1386
زیبا!

دوشنبه 19 آذر ماه سال 1386
کارناوال

 


دوشنبه 19 آذر ماه سال 1386
عشق

 


دوشنبه 19 آذر ماه سال 1386
عشق

 

 


دوشنبه 19 آذر ماه سال 1386
جالبه

 

 


جمعه 16 آذر ماه سال 1386
تهران

 

چه هوایی تو تهران

تهران دوستت دارم

                                                               ساسان

 

 


سه شنبه 13 آذر ماه سال 1386
عشقها

 

بعضی عشقها مثل حضرت نوح اند.

 فقط از ترس طوفان میان طرف تو _

 

بعضی عشقها مثل حضرت آدم اند.

 فقط خاصیتشون اینه که اولینه _

 

بعضی عشقها مثل حضرت ابراهیم اند.

 باید توشون همه چیتو قربانی کنی _

 

بعضی عقشها مثل حضرت مسیح اند.

 آخرش آدم رو به صلیب می کشند _

 

بعضی عشقها مثل حضرت موسا اند.

 یه خورده که دور بشی جات رو یه گوساله پر می کنه

                      پریا

 


سه شنبه 13 آذر ماه سال 1386
کامل بودن

 

کامل بودن را برای بقیه می‌گذارم.

 من اگر همان باشم که هستم، بهترینم.

                                             پریا


سه شنبه 13 آذر ماه سال 1386
خاطره پریدن

 

 برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست.

لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی.

 پرهایش را بزن...

 خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند .

                                 پریا

 

 


سه شنبه 13 آذر ماه سال 1386
روزی لپ یار کردم بوس؛

 

 روزی لپ یار کردم بوس؛

گفت هم بی ادبی هم لوس؛

گفتم گناهم چیست که کردم بوسی؛

گفت لب رو ول کردی لپ رو می بوسی !!!

                          عسل

 


سه شنبه 13 آذر ماه سال 1386
همیشه تنهای تنهاست

 

یکی محبت می کنه و یکی ناز می کنه !

اونی که ناز می کنه همیشه محبت می بینه

 اما اونی که محبت می کنه

همیشه تنهای تنهاست .

                                                       عسل

 


سه شنبه 13 آذر ماه سال 1386
خوش به حال آسمون

 

 خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره ...

به کسی توجه نمی کنه ...

 از کسی خجالت نمی کشه...

می باره و می باره و...

 اینقدر می باره تا آبی شه...

 ‌آفتابی شه...!!!

 کاش...

 کاش می شد مثل آسمون بود...

 کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی...

بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده.

                     عسل

 

 


سه شنبه 13 آذر ماه سال 1386
چه سکوتی !!

 

 تصور کن اگر قرار بود هر کس به اندازه ی دانش خود حرف بزند چه سکوتی بر دنیا حاکم میشد ... ..... ناپلئون

                                عسل

 

                      


سه شنبه 13 آذر ماه سال 1386
محبت کنید

 

 اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید .   کورش کبیر

                       ساسی  


سه شنبه 13 آذر ماه سال 1386
دل به دریا ی محبت بزن و بخشش کن

 

 کس دوست ندارد گل تشویش بروید به گلستان کسی.

 مگر آن کس که دلش محکمه ای است.

 دل ما محکمه ای است که به ما می گوید

 همه را دوست بدار

 به همه خوبی کن

 و اگر بد دیدی

 دل به دریا ی محبت بزن و بخشش کن

                                عسل


 


سه شنبه 13 آذر ماه سال 1386
با بوسه شکوفا میشود


 

عشق با لبخند شروع میشود.

با بوسه شکوفا میشود.

با گریه رشد میکند

و با جدایی تمام میشود.

                                                                 عسل

شاید هم جاودانه می شود.

                    ساسان

 

 


سه شنبه 13 آذر ماه سال 1386
عشق

 

 عشق امانت با ارزشیه که هر کسی تو قلبش میزاره برایه همینه که هر وقت بخوای عشقت را از کسی پس بگیری باید قلبش را بشکنی 

                                عسل

 


 


سه شنبه 13 آذر ماه سال 1386
عشق یعنی

 

 "عشق یعنی وقتی دور هستید دلتنگ شوید

اما از درون احساس گرما کنید

 چون در قلبتان به هم نزدیکید." –کی نودسن

                                     الهه

 


 


سه شنبه 13 آذر ماه سال 1386
وجود تو


 "اگر معنای عشق را می فهمم، همه به خاطر وجود توست - هرمان هسه

                الهه

 

 


سه شنبه 13 آذر ماه سال 1386
مردهای مجرد

 

 مردهای مجرد کمتر از مردهای متاهل عمر میکنند اما مردهای متاهل بیشتر از مردهای مجرد آرزوی مرگ میکنند

                   الهه


چهارشنبه 30 آبان ماه سال 1386
به چه

 

 از همه چیز گذشتن و به همه چیز رسیدن مهم نیست . مهم از چه گذشتن و به چه رسیدن است.

                     پریا

 


چهارشنبه 30 آبان ماه سال 1386
عاشقند

 

 همیشه ماندن دلیل بر عاشق بودن نیست خیلی ها می روند تا ثابت کنند که عاشقند

                  پریا 


چهارشنبه 30 آبان ماه سال 1386
هلن کلر می گوید:

 

'’ هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود ، دری دیگر باز می شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم

              پریا

 


چهارشنبه 30 آبان ماه سال 1386
همیشه حقیقت عــــریان و زشت است

 

روزی دروغ به حقیقت گفت : مــــیل داری باهم به دریـــا برویم و شنـــا کنیم ،

حقیقــت ساده لــوح پذیرفت و گول خورد .

 آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباسهایش را در آورد .

دروغ حیلــــه گـــر لباسهای او راپوشید و رفت .

 از آن روز همیشه حقیقت عــــریان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود .

           عسل

                 

 


چهارشنبه 30 آبان ماه سال 1386
سوزو نوایی نکنیم

 

 یادمان باشد اگر شاخه گلی چیدیم وقت پرپر شدنش سوزو نوایی نکنیم

 یادمان باشد سر سجاده عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم

 یادمان باشد ازامروزخطایی نکنیم.

گرچه درخود شکستیم صدایی نکنیم

                               نارسیس

 


چهارشنبه 30 آبان ماه سال 1386
شما خدا هستید؟

 

کودکی با پاهای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد زنی در حال عبور او را دید .او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت: مواظب خودت باش .کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم. کودک گفت: می دانستم با او نسبت دارید.

                     نارسیس

 


چهارشنبه 30 آبان ماه سال 1386
حلقه عشق از طلاست

 

 اگر حلقه عشق از طلاست ، حلقه دوست از وفاست ...

 بی وفا یادی هم از ما بکن

                        عسل

 


چهارشنبه 30 آبان ماه سال 1386
اگه گفتی؟؟

 

به زنی که همیشه میدونه شوهرش کجاست چی میگن؟؟

 میگن...بیــــوه

                   الهه        

 


جمعه 18 آبان ماه سال 1386
پروانه من

 

پروانه من در دامی افتاده که عنکبوتش سیر است نه میتواند پرواز کند و نه بمیرد

                  پریا

 

 


جمعه 18 آبان ماه سال 1386
طعم وابستگی

 

 کسی معنی دلتنگی را درک می کند که طعم وابستگی را چشیده باشد

                                پریا

 


دوشنبه 7 آبان ماه سال 1386
کاش می شد

کاش می شد

این مردم

دانه های دلشان

پیدا بود  

سهراب سپهری

 


دوشنبه 7 آبان ماه سال 1386
بارون نباش

 

 بارون نباش که با التماس خودتو به شیشه بکوبی

 ابر باش که همه منت باریدن تو رو بکشن

                                    عسل


دوشنبه 7 آبان ماه سال 1386
اجازه هست خیال کنم

 

 * تا آخرش مال منی

 * خیال کنم دل منو

* با رفتنت نمی شکنی

* اجازه هست خیال کنم

 * بازم میای می بینمت

* با اون چشمای مهربون

* دوباره چشمک می زنی

* طپش طپش با چشمکت

* غزل بگم برای تو

 * با اتکا به عشق تو

 *غزل بگم برای تو

                             عسل

 


دوشنبه 7 آبان ماه سال 1386
از کودکان یاد بگیریم

 

کاش می شد سه چیز را از کودکان یاد بگیریم:

بی دلیل شاد بودن و پای کوبیدن*

 همیشه سرگرم کار بودن و بیهوده ننشستن*

حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و فریاد زدن

                عسل

 


دوشنبه 7 آبان ماه سال 1386
یه کلبه میسازم

 اگه این روزا حس کردی توی قلبت به جای صدای تاپ تاپ، صدای ارّه و تیشه میاد نترس!

مریض نشدی، من دارم توی دلت واسه خودم یه کلبه میسازم

                     عسل

 


دوشنبه 7 آبان ماه سال 1386
نگاه سرد

 

 ضرب المثل چینی: «برنج سرد را می‌توان خورد، چای سرد را می‌توان نوشید، اما

 نگاه سرد را نمی‌توان تحمل کرد

                  پریا

 

 


دوشنبه 7 آبان ماه سال 1386
ویکتور هوگو

 

ژ نمیگویم هرگز نباید در نگاه اول عاشق شد اما اعتقاد دارم باید برای بار دوم هم نگاه کرد .

ویکتور هوگو

                             عسل

 


   1      2      3    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 101698


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
<="rate" VALUE="1">