| |
| دوشنبه 10 تیر ماه سال 1387 |
| دوست دارم |

این جمله ی دوست دارم راستی عجب جمله ای ی .
دوست دارم .
|
|
| |
| دوشنبه 10 تیر ماه سال 1387 |
| جالبه |

اینم جالبه ! |
|
| |
| دوشنبه 10 تیر ماه سال 1387 |
| اهل دانشگاهم |

اهل دانشگاهم 
رشته ام علافیست
جیبهایم خالی
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی که مرا کرده جواب.
اهل دانشگاهم
قبلهام استاد است
جانمازم نمره!
خوب میفهمم
سهم آینده من بیکاریست
من نمیدانم که چرا میگویند
مرد تاجر خوب است
و مهندس بیکار
وچرا در وسط سفره ما مدرک نیست!
((چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید))
باید از آدم دانا ترسید!
باید از قیمت دانش نالید!
وبه آنها فهماند
که من اینجا فهم را فهمیدم
ساناز
|
|
| |
| یکشنبه 19 اسفند ماه سال 1386 |
| دوست داشتن از عشق برتر است |

دوست داشتن از عشق برتر است
عشق یک جوشش کور است
و پیوندی از سر نابینایی .
اما دوست داشتن
پیوندی خود آگاه از روی بصیرت روشن و زلال .
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد
و هرچه از غریزه آب بخورد بی ارزش است
و دوست داشتن از روح طلوع می کند
و تا هرجا که یک روح ارتفاع دارد
دوست داشتن همراه آن اوج می گیرد .
عشق در قالب دل ها در شکل ها و رنگ های تقریبا مشابهی متجلی می شود
و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است
اما دوست داشتن در هر روحی جلوه خاص خویش دارد و از روح رنگ می گیرد.
عسل
|
|
| |
| یکشنبه 19 اسفند ماه سال 1386 |
| بیتربیت! |

روباهی به زاغی گفت: جوون، چه سری، چه دمی، عجب پایی؟
زاغ عصبانی شد و گفت: بیتربیت!
خجالت بکش.
اون موقع من کلاس پنجم بودم.
حالا شوهر دارم.
الهه |
|
| |
| یکشنبه 19 اسفند ماه سال 1386 |
| مارا میرنجانند |

کسانی که مارا میرنجانند. عزیزانی هستند که همیشه کوشیده ایم از ما نرنجند.
الهه جان
|
|
| |
| یکشنبه 19 اسفند ماه سال 1386 |
| سکوت سرشار از سخنان ناگفته است |

دلتنگی های ادمی را باز ترانه ایی می خواند .
رویاهایش را اسمان زیر ستاره نادیده می گیرد .
و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند .
سکوت سرشار از سخنان نگفته است .
از حرکات ناکرده .....
اعتراف به عشقهای نهان
و شگفتگی های بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است .
حقیقت من و تو .
( سکوت سرشار از سخنان ناگفته است عزیزم )
عسل
|
|
| |
| یکشنبه 19 اسفند ماه سال 1386 |
| بهترین راه |

همیشه بهترین راه را برای پیمودن می بینیم اما فقط راهی را می پیماییم که به آن عادت کرده ایم ----------- پائولو کوئلیو
محمد رضا |
|
| |
| یکشنبه 19 اسفند ماه سال 1386 |
| فردا چرا ؟ |

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟
عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟
عسل
|
|
| |
| یکشنبه 19 اسفند ماه سال 1386 |
| چشمم چنین در انتظار است |

نمی دانم چه کردی با دل من
که این دل بی قرار بی قرار است
نمی دانم چه گفتی با نگاهت
که چشمم چنین در انتظار است
فقط یک لحظه جانا در برم باش
که با تو چهار فصلم ،بهار است
به وقت دیدن آن روی ماهت
تپش های دل من بی شمار است
برای من فقط یک لحظه زیباست
و آن هم لحظه دیدار یار است
گر چه با تردید و ترس، همراست
ولی هما نند بهار است 
عسل
|
|
| |
| یکشنبه 19 اسفند ماه سال 1386 |
| قو |

کاش ما آدما شبیه قو بودیم که وقتی جفتمون می میره اونقدر فریاد می زدیم تا بمیریم.ولی حیف که ما آدما وقتی جفتمون می میره فریاد می زنیم که نکنه از تنهایی بمبریم
عسل
|
|
| |
| جمعه 5 بهمن ماه سال 1386 |
| دوست می دارم |

تو را به جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست می دارم .
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم .
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود ، و برای خاطر نخستین گل ها ...
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم .
تو را به جای همه ی کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم ...
عسل |
|
| |
| جمعه 5 بهمن ماه سال 1386 |
| گریه |

کسایی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم.
ما گریه می کنیم برای کسایی که به فکرمون نیستن.
و ما به فکر کسایی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنن !
الهه |
|
| |
| جمعه 5 بهمن ماه سال 1386 |
| التماس به خدا |
التماس به خدا شجاعت است ،
اگر برآورده شد رحمت است،
اگر برآورده نشد حکمت است ،
التماس به خلق ذلت است ،
اگر برآورده شد منت است،
اگر برآورده نشد خفت است.
الهه
|
|
| |
| سه شنبه 18 دی ماه سال 1386 |
| پیروزی |

پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنستکه بعداز هر زمین خوردنی برخیزی. (گاندی)
عسل
|
|
| |
| سه شنبه 18 دی ماه سال 1386 |
| یا حسین |

حسین سلطان عشق است.
عباس ساقی عشق است.
زینب شاهد عشق است.
سجاد راوی عشق است.
کاروان عشق در حال آمدن است.
عاشقان ایام سوگواری سالار شهیدان تسلیت باد.
|
|
| |
| سه شنبه 18 دی ماه سال 1386 |
| مطمئن هستند |

اشکال دنیا اینست که:
جاهلان مطمئن هستند
و دانایان مردّد...
/ "برتراندراسل
محمد رضا
|
|
| |
| سه شنبه 18 دی ماه سال 1386 |
| مترسک |

خیلی ها مترسک رو دوست ندارن چون پرنده ها رو می ترسونن.
ولی من دوستش دارم چون تنهایی رو درک میکنه.
عسل |
|
| |
| جمعه 14 دی ماه سال 1386 |
| عشق گلی است |

عشق گلی است که اگر آن را به قصد تجزیه و تحلیل پرپر کنید، هرگز قادر نخواهید بود که آن را دوباره جمع کنید !
عسل
|
|
| |
| جمعه 14 دی ماه سال 1386 |
| به همسرش |

گفت مردی به همسرش روزی...
من بمیرم چگونه خواهی زیست؟
گفت: از چند و چون آن بگذر..
تو بمیری برای من کافیست !
الهه
|
|
| |
| جمعه 14 دی ماه سال 1386 |
| اگه پسرا با جنبه بشن چی میشه؟؟؟؟؟ |

1- بوی ترشی کشور رو بر می داشت (لذا مشکلات زیادی برای شهرداری پیش می یومد)
2- ازدواج برای دختران تبدیل به ارزو و رویای شبانه می شد
3- مانتو ها تنگ تر،جوراب ها کوچیک تر،شلوارها کوتاه تر و روسری حذف می شد
4- شوهر مثل قند و پنیر کوپنی می شد و صف های طولانی برای گرفتن آن به وجود می امد پس به این نتیجه می رسیم که: پسر ها همین طور بی جنبه باقی بمونن هم برای دخترا بهتره هم برای تمدنؤ
عسل
|
|
| |
| جمعه 14 دی ماه سال 1386 |
| 4 تا مریضی |

هرکسی تو را دوست داره 4 تا مریضی میگیره :
1- فراموشی
2 ...
3 ...
4 ...
آخ ببخشید 3 تای دیگه را فرموش کردم... ...
الهه
|
|
| |
| جمعه 14 دی ماه سال 1386 |
| بازی الاکلنگه |

دوست داشتن مثل بازی الاکلنگه میمونه، که عاشقتر خودشو میاره پایین تا عشقش از بالا بودن لذت ببره.... ...
الهه
|
|
| |
| دوشنبه 3 دی ماه سال 1386 |
| کسی پیر نشد |

درشهر خرابان کسی پیر نشد ***
از خوردن آدمی زمین سیر نشد .......
گفتیم جوانیم به پیری برسیم توبه کنیم ***
از بس که جوان مرد کسی پیر نشد
الهه |
|
| |
| دوشنبه 3 دی ماه سال 1386 |
| عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت |

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دیگران بر تو نخواهند نوشت
---------
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
-----------
همه کس طالب یارند چه هشیارو چه مست
همه جا خانه عشقست چه مسجد چه کنشت
-----------
سر تسلیم من و خشت در میکده ها
مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت
-----------
نا امیدم مکن از سابقه لطف ازل
تو چه دانی که پس پرده که خوبست و که زشت
---------
نه من از پرده تقوی بدر افتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
--------
حافظ روز ازل گر بکف آری جامی
یکسر از کوی خرابات برندت به بهشت
حافظ
|
|
| |
| دوشنبه 3 دی ماه سال 1386 |
| توسط یک شیر |

لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره میشود، میتواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره میشود، شکست دهد
نارسیس |
|
| |
| دوشنبه 3 دی ماه سال 1386 |
| عاشق میشن |

لاک پشت ها هم عاشق میشن ولی تحمل درد عشق براشون راحته چون حداقل عشقشون آروم آروم ترکشون میکنه
پریا
|
|
| |
| دوشنبه 3 دی ماه سال 1386 |
| ارزش یک ثانیه |

ارزش یک سال را دانش آموزی که مردود شده می داند
ارزش یک ماه را مادری که فرزندی نارس به دنیا آورده می داند
ارزش یک هفته را سردبیر یک هفته نامه می داند
ارزش یک ساعت را عاشقی که انتظار معشوق را می کشد
ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جا مانده و
ارزش یک ثانیه را آنگه از تصادفی مرگبار جان به در برده می داند
هر لحظه گنج بزرگی است گنجتان را مفت از دست ندهید
باز به خاطر بیاورید که زمان به خاطر هیچکس منتظر نمی ماند دیرو .
عسل
|
|
| |
| دوشنبه 3 دی ماه سال 1386 |
| همدیگرو نمی بینند |

دو نفر که همدیگرو خیلی دوست داشتند و یک لحظه نمی تونستند از هم جدا باشند، با خوندن یک جمله معروف از هم جدا می شوند تا یکدیگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار دیگری، همدیگرو نمی بینند.
چون هر دو به صورت اتفاقی به جمله معروف ویلیام شکسپیر بر می خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال توست و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده .
عسل
|
|
| |
| جمعه 23 آذر ماه سال 1386 |
| مذیت مذکر بودن |


۱ - دختر نیستید
2 - همیشه خودتون هستید(100 مدل آرایش نمی کنید)
3 - فقط شما می تونید رئیس جمهور بشید
4 - فقط شما می تونید برید ورزشگاه آزادی و فوتبال ببینید
5 - برای دعوا کردن به بابا یا داداش بزرگتر احتیاج ندارید
6 - توی اتوبوس جای بیشتری نسبت به دخترا دارید
7 - در کمتر از 10 دقیقه می تونید دوش بگیرید
8 - هر جور که حال کنید لباس می پوشید
9 - در کمتر از 2 دقیقه لباس می پوشید و آماده می شید
10 - و مهمتر از همه اینکه شما هیچ وقت نمی ترشید
عسل
|
|
| |
| جمعه 23 آذر ماه سال 1386 |
| ناتوان ها را در بند می کنند |

نوزادی که به دنیا می آید و او را قنداق می کنند چه قدر شبیه آدمی است که می میرد و او را کفن می کنند...
گویی ما به هر دنیایی که وارد می شویم دست و پایمان را می بندند...
و این رسم آدم هاست که همیشه ناتوان ها را در بند می کنند 
الهه
|
|
| |
| جمعه 23 آذر ماه سال 1386 |
| مرد یخ فروش |

زندگی قصه مرد یخ فروشی است که ازاو پرسیدند:فروختی؟
گفت:نخریدند،تمام شد
پریا |
|
| |
| جمعه 23 آذر ماه سال 1386 |
| عقرب |
روزی مردی , عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند .
او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نیش زد.
مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد , اما عقرب بار دیگر او را نیش زد .
رهگذری او را دید و پرسید:"برای چه عقربی را که نیش می زند , نجات می دهی" .
مرد پاسخ داد:"این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم 
عسل
|
|
| |
| جمعه 23 آذر ماه سال 1386 |
| ساده نیست |

ساده می گویم عزیزم دل بریدن ساده نیست
چشمهای مهربانت را ندیدن ساده نیست
از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام
ناله های ابر را هر شب شنیدن ساده نیست
قلب تو پر بود از ماه وهزاران پنجره
ماه را از پشت یک دیوار دیدن ساده نیست
بوسه هایت دلنشین و خنده هایت دلفریب
طعم تلخ این جدایی را چشیدن ساده نیست
باز هم آمد بهار اما هوا افسرده است
آه از دست زمستان هم رهیدن ساده نیست
قلب من آتش گرفت از دوریت باران من
ازدل این آتش سوزان پریدن ساده نیست
عسل |
|
| |
| جمعه 23 آذر ماه سال 1386 |
| شادیهای کوچک |

بسیاری از مردم شادیهای کوچک را به امید خوشبختی بزرگتر از دست میدهند
پریا
|
|
| |
| چهارشنبه 21 آذر ماه سال 1386 |
| این چیه؟! |



|
|
| |
| چهارشنبه 21 آذر ماه سال 1386 |
| چطوره؟ |







|
|
| |
| دوشنبه 19 آذر ماه سال 1386 |
| زیبا! |
 |
|
| |
| دوشنبه 19 آذر ماه سال 1386 |
| کارناوال |

|
|
| |
| دوشنبه 19 آذر ماه سال 1386 |
| عشق |

|
|
| |
| دوشنبه 19 آذر ماه سال 1386 |
| عشق |

|
|
| |
| دوشنبه 19 آذر ماه سال 1386 |
| جالبه |

|
|
| |
| جمعه 16 آذر ماه سال 1386 |
| تهران |
چه هوایی تو تهران
تهران دوستت دارم 
ساسان
|
|
| |
| سه شنبه 13 آذر ماه سال 1386 |
| عشقها |
بعضی عشقها مثل حضرت نوح اند.
فقط از ترس طوفان میان طرف تو _
بعضی عشقها مثل حضرت آدم اند.
فقط خاصیتشون اینه که اولینه _
بعضی عشقها مثل حضرت ابراهیم اند.
باید توشون همه چیتو قربانی کنی _
بعضی عقشها مثل حضرت مسیح اند.
آخرش آدم رو به صلیب می کشند _
بعضی عشقها مثل حضرت موسا اند.
یه خورده که دور بشی جات رو یه گوساله پر می کنه
پریا
|
|
| |
| سه شنبه 13 آذر ماه سال 1386 |
| کامل بودن |
کامل بودن را برای بقیه میگذارم.
من اگر همان باشم که هستم، بهترینم.
پریا |
|
| |
| سه شنبه 13 آذر ماه سال 1386 |
| خاطره پریدن |
برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست.
لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی.
پرهایش را بزن...
خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند .
پریا
|
|
| |
| سه شنبه 13 آذر ماه سال 1386 |
| روزی لپ یار کردم بوس؛ |
روزی لپ یار کردم بوس؛
گفت هم بی ادبی هم لوس؛
گفتم گناهم چیست که کردم بوسی؛
گفت لب رو ول کردی لپ رو می بوسی !!!
عسل
|